پس از یک سال می نویسم (ONLY FOR TZM):
هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
(گابریل گارسیا مارکز)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:0  توسط امیر
|

ای آفریننده ی من
- نه!
ای تو خود آفریده مرا
- اینک
بامن چه می کنی؟
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 22:36  توسط امیر
|

در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
(میدونی می خوام دوباره بنویسم)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 22:21  توسط امیر
|

قـلـب من و تـو را
پـيوند جاودانی مـهری ســت در نهان
تـا آخـريـن دم از نفـس واپـسـين مـن
ايـن بــسـتـه بــاد
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 11:17  توسط امیر
|
چه کســــی باور کرد
جنــگل جان مرا
آتش عشق تو خاگســــترکـــرد...
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 12:1  توسط امیر
|
اشـــــک از غرور ز چشمـــان من نریــــخت
هنـــگام رفتنش نگـهم رنــگ غـــم گرفـــــت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 16:3  توسط امیر
|